درباره حسين پاکدل  
 
 
 
 
 
جمعه 12 تیر 1388
موضوع: روزنوشت
● باور سبز


gb.gif

باور سبز ما، ريشه در ريشه دارد.
ريشه در خاکِ خونرنگِ انديشه،
ريشه در باورِ رويش از سنگ و آهن،
تا ملامت، تحمّل، توکّل، رسيدن به بامِ صبوری،
قدرِ قدِ هدف قد کشيدن، شکل ديگر شدن،
بی درنگِ صنوبر؛ غرور تبر را نديدن،
نترسيدن از ابرِ موسم - سوارِ توهم، سرابِ تلاطم-
تا پريدن از آتش؛ عبور از دلِ هفت دريا، وحشتِ غار،
تا عبور از من و تو، رسيدن به ما؛
تا ورایِ تعلق؛ تا حدودِ نبايد: نهيبِ نجابت!
تا نفس در نفس درکشيدن، تا خدا، تا رهايی...
- باور سبز ما روزِ موعود -
ريشه در بيشه،
بی تيشه دارد.

چهارشنبه 10 تیر 1388
موضوع: روزنوشت
● بیانیه شماره 9 مهندس میرحسین موسوی


قلم - بیانیه شماره 9 مهندس میرحسین موسوی در مورد اعلام تایید نتایج انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان لحظاتی پیش صادر شد. به گزارش قلم نیوز متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحيم
هموطنان عزيز
همان‌گونه که انتظار مي‌رفت شوراي نگهبان، پس از نمايش‌هايي که توجه هيچ‌کس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روي انبوه تقلب‌ها و تخلف‌هاي صورت گرفته، سرانجام نتايج دهمين دورة انتخابات رياست جمهوري را تاييد کرد. جشنواره‌اي که تجديد حيات ملت ما را مژده مي‌داد با تقلب و تخلف از عهدهاي اسلام و انقلاب با ناگوارترين صحنه‌ها به پايان رسيد؛ با حمله به خوابگاه دانشجويان، با خون‌هاي ريخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سيماي از انظار جامعه افتاده، قلم‌هاي شکسته، روزنامه‌هاي بسته، با فضاي امنيتي کودتاگونه و بي‌اعتمادي تلخ و گستردة مردم نسبت به نتايج اعلام شده براي انتخابات و دولت ناشي از آن. به زودي گرماي حادثه فرو مي‌نشيند و دست‌اندرکاران اين ماجرا با صورت‌حساب بلندبالاي اشتباهات خود روبرو مي‌شوند. آيا آنان از تحميل آنچه روي داد سود بردند؟

ادامه مطلب"بیانیه شماره 9 مهندس میرحسین موسوی"
دوشنبه 8 تیر 1388
موضوع: روزنوشت
● نقلِ کارسازِ پهلوان


پهلوانی باستانی‌کار و پا به‌سن گذاشته در محله‌ی ما بود که زورخانه‌ای ساده و جمع و جور داشت. هر روز از صبحِ علي‌الطلوع آنجا را تر و تميز و مرتب می‌کرد تا جوانان محل تشويق شوند به ورزش و زورآزمايي. وقتی لب به سخن می‌گشود، با زبانی ساده نقل‌های کارساز می‌گفت از بزرگمردي و دلاوري‌هاي پهلوانان‌ِ نامي‌ي‌ ايران. شبی در جمع مشتاق‌ِ قصه‌ها و پند و اندرزهايش، كسي او را تشويق کرد به فروش يا تغييرِ کاربری آنجا. در جواب گفت:

ادامه مطلب"نقلِ کارسازِ پهلوان"
یکشنبه 7 تیر 1388
موضوع: روزنوشت
● شاهدِ شش صحنه حضور بی منت استاد


صحنه اول
شيراز. حکومتِ نظامی است. دانشگاه پهلوی تق و لق است. همه‌جا تانك و سرباز. همه اميدواريم. ترس از تن‌ها گريخته يا در حال گريز است.

ادامه مطلب"شاهدِ شش صحنه حضور بی منت استاد"
جمعه 5 تیر 1388
موضوع: روزنوشت
● چند نكته


به عنوان عضوي از اين جامعه‌ و حسبِ تجربه چند نكته به ذهنم رسيده كه از طريق اين پنجره با هموطنانم درميان مي‌گذارم.
در اين شرايط حساس كه گاه زور و احساسات بر عقل و منطق غلبه دارد، ممكن است كساني با سوء استفاده از موقعيتِ به‌وجود آمده دست به اعمالي بزنند كه به هيچ روي با فضاي انتخابات و مسائل بعد از آن و اساساً اخلاق‌ِ عمومي و مبارزاتِ سياسي سازگاري نداشته باشد. مطمئناً هموطنان محترم و مسئولان حفظ امنيت، بيش از پيش هوشيار و مراقب هستند ولي - برمبناي اصل پيش‌گيري بهتر از درمان است - ياد آوري آن خالي از فايده نيست. بديهي است كساني كه به عنوان هوادار، در دوسوي ماجراهاي انتخابات هستند به‌هيچ وجه ذره‌اي موافق بوجود آمدن شرايط ناامني‌ اجتماعي‌ نيستند. آن‌ها هرگز وارد اينگونه وقايع نشده و نخواهند شد. مواردي كه ذكر مي‌شود به معني وجود ناامني و خارج شدن اوضاع از مدار تدبير نيست بلكه تنها هشدار است. و الا كدام عاقلي‌است كه نداند دودِ سياهِ نا امني براي كور كننده‌گي، چشم‌هاي خاصي را گزينش نمي‌كند.

ادامه مطلب"چند نكته"
سه شنبه 2 تیر 1388
موضوع: روزنوشت
● جمعه اي که گذشت...


حقير برادر محترم آقای فرزاد جمشيدي مجري برنامه هاي مناسبتی سيما را از نزديک نمی شناسم ولی دورادور به عنوان يک همکار برايشان احترام قائل بودم. چند سالی است که به انحای مختلف روی آنتن سيما هستند. شناختم از حضرتشان فقط از طريق آنتن سيماست و يک بار موقع تقدير از عوامل سريال خاک سرخ شاهد اجرای مراسم توسط ايشان از دور بودم. بارها در جاهای مختلف از نحوه ی اجرايشان تعريف کرده ام و معتقدم اگر لفاظی های اديبانه و پيرايه بندی های وقت گيرِ کلامشان را تعديل کنند از وجودشان به عنوان يک گوينده در راديو می توان استفاده کرد.ايشان حضور ذهن فوق العاده قوی و تسلط خارق العاده ای بر واژگان صرفاً توصيفی دارند. امروز حسب تصادف نامه ای از ايشان ديدم در سايت آينده. به اين برادر جوان تازه از ره رسيده حق می دهم چنين نامه ای بنويسند. فقط اگر محتوای اين نامه و اين ميزان مدح و ثنا را باور دارند در معيت دوستی که خود به عدالت انتخاب می کنند به ميان مردم کوچه و بازار بروند، اين نامه را بلند بلند بخوانند و عکس العمل مخاطبان خود را در قبال اين نوشته ی سوزان جويا شوند.
متن کامل اين نامه ماورای تملق را در ادامه بخوانيد:
ولی توجه داشته باشيد:
ميزاده عشقی و سهراب و اخوان و نيما و ديگران تا هميشه زنده اند، مرده آن است که نامش به نکويی نبرند.
پيامک ها از روز پنجشنبه 21 خرداد قطع است.
بعضی با بالا رفتن، بالا را پايين می آورند.
اگر کسی اين برادر محترم را ديد به او بگويد: نون بازوتو بخور داداش!...
و...

ادامه مطلب"جمعه اي که گذشت..."
دوشنبه 1 تیر 1388
موضوع: روزنوشت
● آيا نبود و نيست عاقلی ميان شما؟


گمان نمی‌رود کسانی که فرمان هدايت رسانه ملی را به دست گرفته‌اند، همگی به يک‌اندازه آگاه نباشند از اثراتِ زيانبارِ نحوه‌ي تبليغات و اطلاع‌رسانی راديو و تلويزيون در اين روزها. ضرباتی که اين رسانه به وحدت، امنيّتِ ملی، حاکميتِ جمهوری اسلامی و اعتماد مخاطبان وارد می سازد وحشتناک و بي‌سابقه است.
آقايان، به خدا اين سرزمين روزهای به مراتب سخت‌تر و بحرانی‌تری را به مددِ همين رسانه، با سربلندی پشت سر گذارده‌است. چرا با ندانم‌کاری‌های خود همه چيز را به باد می‌دهيد؟ تک‌تک شما در برانگيختن احساساتِ پاکِ جوانان معصوم، دردهايی که به روح، جان و تن مردم وارد می‌شود و خون هايی که به ناحق بر زمين ريخته می‌شود سهيم و شريک ايد و روزی که دير نيست بايد پاسخگو باشيد! نام فردفردِ شما، فرمان شما، نوشته های شما، صدا و تصوير شما در تاريخ می‌ماند. شما مردم ايران را شقه‌شقه کرده به‌جان هم می‌اندازيد. برای هر اهل رسانه روشن است که شما از طراحی آن مناظره‌های بی‌پشتوانه هدف ديگری داشتيد. شما بدون فکر و برنامه، آتشفشان عظيم و خفته‌ای از انرژي ملت و به ويژه جوانان را بيدار کرديد و حال با فوتِ دهان در حال خاموش کردن آنيد! شما با اعمالتان آبرو و عزت ملی کشور را نشانه رفته‌ايد!
مگر آنجا دانشگاه عمومی نيست؟ مگر قرار نبود رسانه ملی ملجأ و پناه ملت خود باشد؟ مگر نبايد برای قوام و دوامِ عزت ملی بکوشد؟ آيا رسالت رسانه فقط در اين است که موقع احتياج آحاد مردم را - فارغ از تفاوت ها - بسيج کرده آبروی نظام را بخرد و چون کار از کار گذشت، همه را از دم بی آبرو و بی اعتبار کند؟ چرا بی محابا با افکار عمومی يک ملتِ با فرهنگ بازی می کنيد؟
آقايان، مگر در اين سرزمين زندگی نمی‌کنيد؟ مگر خانواده و فرزند نداريد؟ مگر به کوچه و خيابان پای نمی‌گذاريد؟ مگر اداراتِ ريز و درشت افکار سنجی و پژوهشِ مردمشناسي نداريد؟ چطور به خود اجازه می‌دهيد خيل عظيم مردمی که مسلمان‌اند، باوردارِ الله‌اکبر اند، وفادار به جمهوری اسلامی‌اند، پايبند به قانون اساسي‌اند و برای انقلاب و دفاع مقدس شهيد و مجروح داده اند را به صرف اين که نظری ديگر دارند، به راحتی، فريب خورده‌ي اجانب، افتاده در دام منافقين، آشوب طلب و... بناميد؟ به نام هنرمندان و فرهيختگان اطلاعيه جعل و حرف‌ها و بيانيه‌ها و مصاحبه‌ها را ناقص پخش کنيد و دروغ و گزافه رواج داده، همه را به جان هم اندازيد! آيا رسانه‌اي در دنيا هست كه بدين گونه به مردم كشور خود پشت کند؟ آقايان شما پشت به قبله نماز گذارده ايد! آيا نبود و نيست عاقلی ميان شما که بگويد: بينديشيد که چرخ روزگار چنان نماند و چنين نيز نخواهد ماند!
چو پرده دار به شمشير می زند همه را
کسی مقيم حريم حرم نخواهد ماند