مطلب زير را به بهانه بزرگداشت هنرمند ارزنده بهروز غريبپور جهت درج در گاتالوگ جشنواره بينالمللی تئاتر فجر نوشتم.
تصور كنيد اين امكان عملي و ساده فراهم است كه فيلم زندگي هركس بر پرده بيفتد. حال اگر اين فيلم بهصورت معكوس، با دور تند به نمايش درآيد به نظر ميرسد جريان فكري و كاركِردِ اثراتِ وجودي آن شخص در بزنگاههاي تصميم تاحدودي مشخص ميشود- مثل فيلم تخريبِ عمارتي كه برعكس بهنمايش درآيد؛ در اين حالت، معجزهآسا از دلِ گرد و غبار بنايي سربرميآورد. در مورد افرادِ تأثيرگذار در اين وضعيت، فارغ از حواشي و قضاوتهاي شكلي دو حالتِ برجسته متصور است؛ يا در اين برگشتِ سينماييي زمان، از آنها بر پرده ويراني و دفنِ ذوق برجاي ميماند يا آباداني و شوقِ خلق. مشخصتر گفته شود، اشخاصي هستند كه در عمر باردهي از هيچ، همهچيز ميسازند و يا بهعكس كساني كه در مسير حيات، چون بادِ مسموم آنچه بوده و هست را نيز تبديل به هيچ و پوچ ميكنند. بهشكلِ عام در مورد هنرمندان وقوع اين امر - در اين برگشت- يعني رسيدن به نبودِ تعدادي اثر هنري؛ ممكن است حتي در پارهاي از موارد ضرورت پيدايش و فقدانِ آن آثار چندان جلب نظر نكند؛ هرچند در روندِ تكامليي هنر هر اثر خلاقه پس از تولد، در بستر زمان و بازخورد انديشهها كموبيش جاودانگي يا ميرايي را به همراه ميآورد.
فرض كنيد در مراسم بزرگداشت بهروز غريبپور فيلمي از زندگياش به همان صورت كه گفته شد به نمايش درآيد. جاافتاده هنرمندي والا و وزين را ميبينيم كه بهمرور به جواني و نوجواني و كودكي ميرسد. حال بهتر ميشود فهميد اگر اين مخلوقِ خالق، نبوغ، صميميت، سماجت و سختكوشيي ذاتي را نداشت و در چنبرهي مصلحتانديشيهاي زودگذر توقف ميكرد، آباداني و شوق خلق كه امروز جزو ميراثِ مشخص اوست، نبود. كم نيست آثار درخشانِ نمايشي و مكتوب و طراحيهاي او در حوزههاي مختلف كه فهرستِ بلندبالايياست و هركدام در جايگاهي در خورْ مأمن دارند. اما خلاصه كردن زندگيي پربارش در خلق تعدادي اثر هنري به نظر جفايي بزرگ در حق او و جامعهي هنري است. اين كه در وارونگيي نمايش فيلمِ زندگيِ غريبپور، فرهنگسراي بهمن به كشتارگاه برميگردد؛ فضاي دلچسبِ خانه هنرمندان به پادگان تبديل ميشود؛ مجموعه آبرومند و ديپلماتيك حافظ محو ميشود؛ پاويون دولت در فرودگاه قديم نيست ميشود و صدها اثر فرهنگيهنري كه در پايتخت و سراسر كشور با پيشنهاد و طراحي او اكنون وجود دارد نبود بازهم حقِ مطلب را در موردش تمام نميكند. دربرگيرندگي و بيدريغيي بهروز غريبپور او را بهعنوان زاينده، شاخص ميكند و لذا تنها خالقِ آثار خاص هنري منحصرِ بهخود نيست كه در بسياري از موارد پيدا و ناپيدا در آثاري كه توسط ديگر هنرمندان- حتي صاحبْ نام- خلق شده سهيم است. بيشك وجود مباركِ او اكنون و تاهميشه در اغلبِ آثار هنري كه زيستِ نسلهاي بعد و بعدتر را طراوت و معني ميبخشد بهاشكالِ مختلف تبلور دارد. بهروز غريبپور ذاتاً همپاي هنرمندي، هنرمندسازي نيز كرده و ميكند. از همين رو انگشتِ اشارت او سمتِ نگاه مارا به سوي تعادل، زيبايي و آگاهي ميكشاند. و پر بيراه نيست اگر گفته شود تاريخِ هنرِ معاصر در اين سرزمين بي نام او از اعتبار ميافتد. بزرگداشتِ غريبپور توجه دادن به بزرگي او نيست، تنها تذكري است به ما كه عظمتِ ارتفاع و بينيازيي هنرمند را متوجه شويم. در خصوصاش همين بس كه در روزگارِ منازعه، بيمهريها را وامينهد و از سرِ افتادگي و مناعتْ اجازه ميدهد بهبهانه بزرگداشت در كنار او عكسي به يادگار بگيريم كفايت ميكند.





