در كشاورزي سنتي اصفهان اصطلاحي رايج بود كه رعاياي رند و باتجربه گاه وقت هشدار و گاه پس از بروز واقعه در مورد تازه كارهاي نابلد بهكار ميبردند. آنوقتها كه از كشاورزي مكانيزه به سبك امروز خبري نبود اغلب كشاورزان با خيشي ساده و بيلي دستي اموراتشان را ميگذراندند. روش كار بدين صورت بود كه زمينهاي بزرگ قطعهبندي ميشد و هر رعيتِ كاركشته به تنهايي مسئول يك بخش بود و الحق از پس كار برميآمدند. اين رعايا با صبر و حوصله و تدبير، بدون استفاده از تراز و ابزار دقيق مهندسي بلد بودند زمين مورد نظر را مسطح و لته بندي كنند. آنها هر واحد كشت را كه عبارت از زميني حدود صد تا صدوپنجاه متر مربع بود و به شكل مستطيلهاي دراز و باريك چنان حاشيه بندي ميكردند كه وقتي آب به درون آن وارد ميشد تمامي سطح زمين به يك اندازه سيراب ميشد. معمولاً آب بهاندازه و بهآرامي از سمتي وارد لته ميشد و پس از آبياري از سويي ديگر به لتهي مجاور و همينطور تا آخرين لته هدايت ميشد؛ بدون هدر رفتن و يا سرريز آب و شستن و باخود بردن دانههاي پاشيده شده براي كشت. هر رعيت معمولاً بيست تا سي لته از اين نوع را حتي در دشتي ناهموار و داراي اختلاف سطح اداره ميكرد. بدين صورت با كمترين ميزان آب مصرفي در فصل رويش و برداشت تا چشم كار ميكرد مزرعه يكدست و پربار بود. اگر رعيتِ تازه كار، حرف گوش نكن و نابلدي دست بدين كار ميزد، چون از چشم تيزبين سايرين دور نميماند با تجربهها به او هشدار ميدادند كه: عامو اينجوري چاكِش در ميردآ!...
اگر گوش ميداد و رفع عيب ميكرد كه هيچ و الا اگر به همان سياق ادامه ميداد به محض اولين آبياري ديوارههاي ناميزان لتهها و سطوح نامرتب حركت آب را از اختيار خارج ميكرد، ديوارهها فرو ميريخت و سيلابْ دانهها را با خود ميبرد. در نهايت موقع باردهي، بسياري از نقاط زمين دچار كچلي ميشد و در گوشهها تراكم رويش. در اين گونه مواقع كه كنترل آب و زمين از كف رعيت ناشي به در ميرفت با تجربهها ميگفتند: عامو، چاكش در رفت!
بيش از يكسال است بهعيان چاك امور از دست تازهكارهاي ناشي و خودرأي بدجور به در رفته است، تازه اين درحالي است كه ابزار همدلي و توسعه همهگونه فراهم بود فقط نيازمند مختصر درايتي بود كه غايب بود. كار لجاجتهاي بچهگانه بدان پايه رسيده كه هشدار دهندههاي دلسوز بند بر دهان دارند و مفت گويان مداح صدر ميبينند.
خدا عاقبت امور را ختم به خير كند.
فلك به مردم نادان دهد زمام مراد تو اهل فضلي و دانش همين گناهت بس





