این مطلب کوتاه را برای ویژه نامه شرق در بزرگداشت هنرمند ارزنده خسرو شکیبایی نوشتم
نياز نيست به آنچه همه در مورد خسرو شكيبايي گفتهاند چيزي اضافه كنم. ولي اغراق نيست بگويم هم رفيق بود هم نازكدل و نازكخيال، هم هنرمند هم انساني متحمل. مرد بود با تمام ويژگيهاي مردان اين روزگار. پا بر زمين داشت و چشم بر بلندا. خسرو علاوه بر همه اينها كه گفتهاند ستاره بود. ستارهاي بيدريغ كه در گسترهاي از آسمان بخيل هنر ايران خوش درخشيد و زود به افلاك عروج كرد.
سخن كوتاه ميكنم با آوردن شعري زيبا از زندهياد محمد زهري تا نبودش را در اين روزهاي بيهنري چاره كنم:
براي هر ستارهاي كه ناگهان
در آسمان
غروب ميكند
دلم هزار پاره است
دل هزار پاره را،
خيال آنكه آسمان
- هميشه و هنوز-
پر از ستاره است
چاره است.





