نيم نگاهي گذرا به كاربرد لهجه در يك اثر تلوزيوني.
عمده نويسندگان حرفهاي بخصوص در هنرهاي نمايشي تا زماني كه سرنوشت اشخاص محوريي بازي يا موقعيتِ درام ايجاب نكند به سراغ لهجهها و لوكيشنهاي محلي نميروند. چون دوري از مركز و استفاده از زبان و لهجههاي متفاوت با زبان معيار در خلق اثر، هزينههاي توليد، زمان و تلاش براي رسيدن به مقصود پروژه را چند برابر ميكند. اين مهم البته در تئاتر سهل تراست؛ كافي است كارگردان، بازيگر يا بازيگراني با ويژگيهاي مورد نظر پيدا كند يا با تمرين آنها را به آن درجه از كمال بيانيِ دلخواه برساند. در سينما بسته به خواستِ مؤلفِ اثر سهل و ممتنع است. نمونهها در آثار سينمايي بسيار است. مثلاً تصوّرِ ساخت ناخدا خورشيد، دونده، ساز دهني و... غير از بندرگاهي در جنوب، اطراف قشم يا بوشهر با آن لهجههاي زيبا و اثر گذار ناميسر است. تا كنون مواردي زيادي از اين جنس در شهرك سينمايي و محلهاي نزديك تهران همانند سازي شده كه ناموق بوده است. البته بايد اذعان كرد بخشهاي مهم تعدادي فيلم با حال و هواي جبهه و جنوب مثل دوئل در اطراف تهران ساخته شد كه از لحاظ موفقيت مثال زدني است.
اما زماني كه پاي توليد مجموعههاي دنبالهدار تلوزيوني در ميان باشد معمولاً با اكراه شديد تهيهكننده و عوامل توليد مواجه ميشود مگر ضرورت اجتناب ناپذير باشد و راه گريزِ همانندسازي در مركز بسته. در اين گونه موارد بايد از قبل هماهنگيهاي بسيار با سازمانها و نهادهاي محليي مرتبط صورت گيرد؛ بازيگران قابلِ محلي شناسايي شوند و محلهاي فيلمبرداري از قبل شناسايي و براي زمان مورد نظر اجاره شوند. طبيعي است هيچكدام از شهرستان ما به اندازه كافي بازيگران مورد نظر براي حمل بارِ دراماتيكِ يك اثر تلوزيونيِ فراگير را ندارند و يا اگر دارند زماني دراز لازم است تا كشف و شناسايي شوند و در نقشها جا بيفتند، تازه به فرض كه خوب جابيفتند؛ براي عموم مخاطبان ساكن در شهرستانهاي ديگر نام آشنا و جذاب نيستند. طبعاً كيفيت اين مسئله در توليد آثار فاخري همچون روزي روزگاري و تفنگ سرپر بهخاطر ساختار شبه سينمايي و ماندگاريشان فرق ميكند؛ چون امكانات و فرصت كافي براي فراهم آوردن كهكشاني از بازيگران شناخته يا ناشناختهي محلي در تلفيق با هنرمندان ساكن مركز وجود دارد. ولي وقتي قرار براين است كه سريالي مناسبتي يا موضوعي براي پخش در ماه رمضان ساخته شود ابداً فرصت لازم براي اين هماهنگيها وجود ندارد. با اين حال به نظر ميرسد در مسير زاينده رود برای انتقال حس و حال شهر و دیار ما سيرِ قابل قبولي را طي كرده است.
در اين خصوص به غير از موارد نادر و شاخص كه نمونه بارزش شد قصههاي مجيد كيومرث پوراحمد، عمده آثاري كه لهجهي اصفهاني را با حفظ تمام ويژگيهايش دستمايه كار خود قرار دادند متأسفانه وجههي خوشايندي از اين لهجه بروز ندادند چون بيشتر شامل ميانپردههاي سطحي، نمايشهاي سبك و دم دستي بودند. حالا اين سريال با قصهاي پركشش و عبرتآموز، علاوه بر نمايش جلوههاي جذاب شهر زيباي اصفهان، درامي سنگين، انساني، آبرومند و جدي را با تكيه بر اين لهجه نمايندگي ميكند.
با نگاهي حتي گذرا به همين چند قسمت سريال در مسير زاينده رود به نويسندگي عليرضا نادري و كارگرداني در خور توجه حسن فتحي، در فرصتي اندك، چيزي نزديك به كارِ نشد و ناممكن صورت گرفته است. همراهي انبوهي از بازيگران محلي در كنار چند چهره توانا، مطرح و شناخته شده غير بومي و بهره برداري درست و هوشمندانه از لهجهي زيباي اصفهاني براي پيشبرد قصه، فوقالعاده جذاب و باور پذير است. ممكن است كساني كه آشنا هستند با آن لهجه و يا بدان سخن ميگويند در مواردي متوجه لقيهايي جزئی در بيان پارهاي بازيگران شوند ولي عموماً مخاطب انبوه و سراسري ابداً متوجه اين ريزهكاريها نخواهند شد. نقد و نظر كلي را واگذار ميكنيم به بعد از اتمام سريال ولي تا همينجا انصاف در اين است كه از كار بزرگ تيم زحمتكش درگير در توليد اين اثر قابل اعتنا تقدير بايسته صورت گيرد.





