راهِ شبِ بغض، لغزنده است.
سوسمار با كندي، تيز ميبُرد.
به كوه خنديدم، غريوِ بهمن شد.
دندانِ طمع كشيده، از طمع، طلبكار است.
سياستِ خسته، به راهِ پيچ در پيچِ خود ميانبُر زد.