نفرين از آهِ آينه، جاريست.
در ظلمات، چشم، از چشم ميافتد.
شب، روزِ خسته را در آغوش ميکُشد.
شب، خلوتِ بازيگوشيِ شبْپَرِهها دورِ خداوند است.
پشهها براي درآوردن ِحرصِ زاغ، در جشنِ قرنْگَردِ تولد او، وزوزانه براي خود، ثانيهگَرد ميگيرند.