چراغ ورشكسته، تبعيد شد به تاريكی.
ميمون شطرنج باز شاه حريف را خورد.
بخاريِ خودخواه، فقط خودش را داغ میزند.
مردهها را در خاك میكاريم؛ شايد روز وصل سبز شدند.
لباس عروس دريايی در تور، پر از پولكِ آب ِخشكيدهی درياست.