درباره حسين پاکدل  
 
 
نمایشنامه


آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 25 خرداد 1383
● قسمت چهارم- نيايش يك آهنگ ساز تئاتر

به‌نام خدا، خداي نغمه و چنگ و عود، ناله و داد و بيداد و سوز و ساز، دستگاه، رديف، گوشه، خداي كرشمه، دشتي، ماهور، شور، نوا، نينوا...
خدايا، مي‌دانم موسيقي راز بزرگي است كه بادها در گوش زندگي مي‌خوانند. صداي پيامبران توست در خلوت انديشه، نجواي غارنشيناني است كه الفباي ارتباط را هنوز كشف نكرده‌اند ولي با هم به‌سادگي حرف مي‌زنند، فرياد ني ‌صحراگردان است، هم‌خواني كوه‌نشينان است.
موسيقي، مناجات پنجره‌ها، آينه‌ها، بيدها، گنجشك‌ها، چشمه‌ها و گلبرگ‌هاي زمين است. نواي خوش آهنگِ تولد انگور، تبخير شبنم، عشق‌بازي بادام، شاعري اردك. رويش جوانه، فلسفه‌بافي پروانه، بازي چكاوك، شيطنت ابر، رسوائي سپيده، نان پختن كولي، اندوه غربت، شرم خورشيد، حياي ماه و هذيان رؤيا در سرزمين خوابگردها است. موسيقي، هُرم تنفسِ بازيگر است بر صحنه، آوايِ دلكشِ لغزش ماهيچه‌‌هاي بازي ساز و حيرت تماشاگر است.

اما، خداي من! شيواترين موسيقي، ترنم ترانه زمين و آسمان توست. پيش‌درآمد وعدة ديدار با توست. جزر و مد تنهايي توست، لذت بردن توست از اين خلقت زيبا.
خدايا! من به موسيقي معتادم. من موسيقي را التماس مي‌كنم. من ساز را نوازش مي‌كنم. موسيقي را نقاشي مي‌كنم. موسيقي غريزه من است. با هر نواي خوش، كوك مي‌شوم. سِحر مي‌شوم. تنها موسيقي راه خانه مرا گم مي‌كند. من بزرگي را مي‌شناسم كه بي‌‌وضو ساز نمي‌نوازد. خدايا، من باور دارم، موسيقي را نمي‌سرايند، نمي‌نويسند، نمي‌نوازند، نمي‌كوبند، نمي‌كِشند، نمي‌فروشند، نمي‌خرند، نمي‌پرسند، نمي‌پرستند، نمي‌آموزند، نمي‌آموزانند، حتي نمي‌شنوند. موسيقي را مي‌زايند، خلق مي‌كنند، بو مي‌كشند، نفس مي‌كشند، بر بغضي مقدس حمل مي‌كنند، موسيقي را نازل مي‌كنند، تلاوت مي‌كنند، نيت مي‌كنند، اقامه مي‌كنند، موسيقي را بايد كاشت و روياند. موسيقي را بايد كشف كرد، به چله نشاند و نوشيد. موسيقي را بايد زندگي كرد.
خدايا ، جهان تو سرشار موسيقي است. اصوات كائنات را تو سرودي، آواز داود از حنجره‌ي توست، انسان بي‌موسيقي تو، لال مطلق است، كر مادرزاد است. خدايا، موسيقي‌ات را از هستي مگير، اگر بگيري بلافاصله همه‌چيز ساكت مي‌شود، همه موجودات كر مي‌شوند، مثل اين‌كه رنگ، بو، طعم و زيبايي و نشاط را از طبيعت بگيري يا قانون جاذبه را برداري.
نمايش خلقتِ تو موسيقي‌اش ابدي است، هركس بخواهد موسيقي را حذف كند، بي‌نخ مي‌دوزد. واقعيت و حقيقت موسيقي يكي است. هيچ حقيقتي به‌اندازه حقيقت موسيقي مَجاز نيست. بشر تا به‌حال به‌اندازه يك لحظه، آهنگ‌هاي ملكوت‌ترا شنيده است و اين‌گونه مدهوش است.
خدايا، باور دارم،
موسيقي خود راز و نياز است. نظم موسيقي، نظم توست، همه‌ي آهنگسازها، هنرآموز تواند. موسيقي، هيچ‌وقت تخدير نمي‌كند. خواب نمي‌كند، بيدار مي‌كند، مگر مي‌شود با سمفوني كهكشان خوابيد؟! خدايا! اگر در زمين تو كاره‌اي بودم، مي‌گفتم همه بيماران لاعلاج را به‌جاي بردن به درمانگاه، به‌صحرا ببرند تا موسيقي تو را بشنوند.
من به همه‌ي بد اخلاق‌ها و منكران تو، موسيقي تجويز مي‌كنم، آن‌قدر كه شفا بگيرند. من خودم وقتي مي‌نوازم، انگار گرد و خاك عالم از لباس روحم پاك مي‌شود. بارها شده است كه با موسيقي، در وسط غوغا و جمعيت خلوت كرده‌ام، زيرا موسيقي لحظه‌ي ناب تفكر است. خدايا، هستند كساني كه به حريم حرمت موسيقي تجاوز مي‌كنند، موسيقي را در بند مي‌كنند. در انحصار بيهودگي و بي‌فكري مي‌گيرند. آنها نعمت‌هاي ديگر تو را هم به‌راحتي به‌هدر مي‌دهند. خودت موسيقي ناب هستي را به‌آنان بنوشان و ما را و موسيقي را از دست آنان نجات بده. خدايا، من به تقليد از تو، اصواتي را كنار هم رديف مي‌كنم، اما باور دارم، در صحنه، من هم جزئي از كل‌ام. هرگز نگذار ساز من ساز خودش را بنوازد و هنر ديگران را كور كند.
خدايا منزلت سكوت را ياد آورم باش! تا بدانم سكوت هم اساس موسيقي است. بي‌سكوت، موسيقي يك سوت گوش‌خراش ابدي است.
خدايا از تو ‌مي‌خواهم كاري كني قبل از آن‌كه من موسيقي بسازم موسيقي مرا بسازد.