خدايا، تو جهانت را بيعيب آفريدي، و بر سلامت آن اصرار ورزيدي، پس آدمي را خِرَد بخشيدي. خدايا تو را سپاس ميگويم كه ما را آفريدي تا زندگي كنيم، همديگر را دوست بداريم و چون تو عيبپوشِ خلايق باشيم. خدايا! براي زندگي، آب روياننده، خورشيد فروزنده، افلاك گردنده و انسانِ جوينده را شكل دادي، رسولاني فرستادي، تا در تاريكي و ظلماتِ جهل، دستگير و هادي بندگانت باشند و راه از بيراه بنمايند و آخرينِشان را مأمور كردي به انتشار اخلاق، كتاب نازل كردي، تا الگوي خلق باشد و نقدِ رفتار كند. هيچ پديدهاي از دايرهي اقتدار تو بيرون نيست، هم اختيار دادي، هم اجبار كردي.
خدايا! حيات و زندگي را آنقدر لذتبخش و زيبا آفريدي كه در مقايسه با ظلماتِ سنگين نبودن، بودن با هر كيفيتي شيرين و جذاب است و هيچ نقصي در عالم به شكوه و عظمت هستي تو لطمه نخواهد زد. منظومه تو ميچرخد و ما را نيز با خود ميچرخاند و زمان را شكل ميدهد و انسان و اثرش در گذر زمان است كه بهضرب نقد، جاودانه ميشود.
خدايا! از ميان موجودات، تنها انسان را آراستي به فضيلتِ عقل و حافظه، تا ناقد رفتار و كردار خود باشد. من ميدانم انسان تنها موجود تو است كه نميخواهد همان باشد كه هست. خودت خواستي اينگونه كنجكاو و حقيقتجو باشد، و الا اختيار نميدادي!
پس حال كه اختيار دادي، تحملِ اصلاح نيز عطا كن!
بار خدايا! قدرت تشخيصِ تفاوت، عقلِ تميز، درايتِ فهمِ نقص و مكاشفه و آفرينشِ اثر، تنها خاص من نيست، تو همه آدميان را نصيب دادي اما داوريِ كموبيشِ آن مطلقاً با توست.
خدايا! من باور دارم نقد، هنر است. مهارت است. كمال است، رفاقت است، عشق و دلدادگي است. پاسداري از نعمتها است. تيغ بر پيكر خود كشيدن است.
زدودن ناراستيها و كژيهاست، مثل طبيبي كه غدهي مرض بيرون ميكشد تا سلامت افزايد. خدايا تو خود تحمل درد نقد را به مؤثر عطا فرما!
خدايا! ميدانم، در عالمِ هنر، هيچ ناقدي بهاندازه خالق يك اثر، عيوب را نميداند، تو او را كمك كن بتواند زنگار از چهرهي اثرش بگيرد، همانگونه كه باغبان برگ و شاخههاي اضافي را هَرَس ميكند تا درخت بار و بر دهد.
خدايا! من ميدانم متر واحد اندازهگيري طول است. كيلو براي وزن، ساعت براي زمان، اما هنوز بسيار پديدههاست كه ازجنس كيفيت است، من چگونه ميتوانم ذوق هنري كسي را وزن كنم؟ من ميفهمم يك آدم ممكن است هفتاد كيلو باشد ولي يك موجود هفتاد كيلوئي حتماً آدم نيست، حتي هرگز دو آدم با يك وزن يكسان نيستند. پس بهمن نيرويي بده، بتوانم احساس لطيف هنرمند را درك كنم اما به او ترحم روا ندارم.
خدايا! باور دارم ناقدان، پيامبران زميناند، مدد كن حاصل كارشان هنرمند را رستگار كند، نه آنكه بيراهه نمايد.
خدايا! بهمن وسعت انديشه بده تا قبول نكنم نقد، طفيلي بيان هنري است و تقليد دست دوم از نيروي خلاق. زماني ميگفتند منتقدان دانشآموختگاني هستند كه فقط ذوق هنري دارند و ناتوان در آفرينش هنر، اما امروز باور دارند، هنر بدون نقد، گنگ و بيزبان است. خدايا ياورم باش در مسند نقد منصف باشم، هرگاه خالق شدم، تحمل انصاف منتقدان را داشته باشم. چنانم كن آنچه ميگويم باورم باشد. خدايا، در نقد، تعصب خشك، خودنمايي، انتقامگيري، تسويه حساب، حسادت و بخل و تمامي آنچه سخنم را پيرايه ميبندد، از من دور كن! بهمن انصاف عطا كن! تا نبوغ كسي را لگدمال نكنم. بهمن دانشي عطا كن تا به عدالت قلم بزنم. بهمن شهامت اقرار به ندانستن و نتوانستن بده.
خدايا! من از اشتباه نميهراسم زيرا باور دارم اشتباه، گناه نيست، فقط راهي متفاوت و ديگرگونه است براي انجام كار، جهان را مجموعة همين تجربههاي اشتباه ميسازد.
خدايا! بهمن قدرتي بده، ثابت كنم تاب تحمل سعادت و موفقيت ديگران را دارم. زيرا كسي كه هيچ چيز را تحمل نميكند، خود تحملناپذير است.
خدايا! بهمن نيروئي بده تا از اشتباهاتي كه توان اصلاحشان را ندارم فضيلت نسازم.
خدايا! واژههاي دستوري را از زبان نقد من حذف كن! به هنرمند مورد نقد من نيز يادآور باش، با پنهان كردن حقيقت در حق او لطف نميكنم، خيانت رواميدارم. اما ميترسم، چرا كه فاجعه زماني است كه هنرمند نيز راه نفوذ حقيقت را برخود ببندد.
خدايا! من در رؤيا زندگي نميكنم، در رؤيا همه چيز خارج از اندازهي حقيقي است. اما در رؤياي درك حقيقتِ زندگي هستم.
خدايا! به همه ياد بده زيبايي، فقط حذف زوائد است.





