نور ميآيد، صداي پارك فضا را پُرميكند، مرد 1 قدم زنان وارد صحنه ميشود. وانمود ميكند از محيط دلپذير پارك لذت ميبرد، با يك دوربين فرضي از پروانههاي فرضي عكس ميگيرد. مرد 2 با لباسي متفاوت وارد صحنه ميشود، مرد 1 سرگرم كار خود است، در ابتدا متوجه حضور مرد 2 نميشود. وقتي سر بلند ميكند مرد 2 را ميبيند جاميخورد. با حالت و رفتار القا ميكند مرد 2 بسيار مشهور است. مرد 2 تواضع ميكند. مرد 1 با خوشحالي از مرد 2 درخواست ميكند با او يك عكس يادگاري بگيرد، مرد 2 ميپذيرد. مرد 1 دنبال كسي ميگردد بيايد از آندو عكس بگيرد، كسي را نمييابد، مرد 1 دوربين را بهدست مرد 2 ميدهد. خودش مقابل دوربين فرضي ميايستد. مرد 2 از مرد 1 عكس ميگيرد، در لحظه گرفتن عكس مرد 1 طوري القا ميكند كه انگار مرد 2 نيز در كنار او در كادر عكس است. كار تمام ميشود.
مرد 1 از مرد 2 بهخاطر عكسي كه با او بهيادگار انداخته تشكر ميكند. مرد 2 تعجب ميكند، بعد شانه بالا انداخته صحنه را ترك ميكند. مرد 1 خوشحال از عكسي كه بهيادگار گرفته دوربينش را بوسيده و صحنه را در جهت ديگر ترك ميكند.
نور ميرود





