درباره حسين پاکدل  
 
 
نمایشنامه


آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 25 خرداد 1383
● آواز بي‌صدا

نور مي‌آيد، مرد در صحنه تنها نشسته است، يك پاية نوت (پوپيتر) فرضي را مقابل خود تنظيم مي‌كند و با احساس تمام قطعه‌اي آواز اپرائي را با صداي خوش مي‌خواند، در اوج آواز او صداي اعتراض و جيغ و داد عده‌اي از بيرون بلند مي‌شود، چيزهائي فرضي نيز به‌طرف او پرتاب مي‌شود، مرد ساكت مي‌شود. لحظاتي آرامش و سكوت برقرار مي‌شود، دوباره شروع مي‌كند، باز سر و صدا و اعتراض بلند مي‌شود، اين‌بار قدري شديد‌تر، دوباره سكوت و آرامش برقرار مي‌شود. اين‌بار مرد قدري صدايش را پائين مي‌آورد، باز اعتراض مي‌شود، مرد پس از سكوت، لحظه‌اي فكر مي‌كند، چاره‌اي مي‌انديشد، اين‌بار بدون هيچ صدائي فقط اداي آواز خواندن را درمي‌آورد، ديگر اعتراضي نيست. مرد با جديت كارش را دنبال كرده، تمام مي‌كند، از جا بلند شده، لباس رسمي خود را به‌شكل فرضي مي‌پوشد، سر و وضع خود را مرتب مي‌كند، از صحنه بيرون مي‌رود.
نور مي‌رود

نور مي‌آيد. عده‌اي به‌عنوان تماشاگر در صحنه حضور دارند، مرد وارد صحنه مي‌شود، بر بلندي مي‌رود، آمادة اجراي كنسرت مي‌شود. تماشاگرانِ مشتاق او با ايما و اشاره و زبان كر و لال‌ها با هم حرف مي‌زنند، كنسرت آواز مرد شروع مي‌شود. تماشاگران با شور و شوق به آواز بي‌صداي مرد نگاه مي‌كنند. صدا از هيچ‌كس درنمي‌آيد. با تشويق بي‌صداي تماشاگران كنسرت به‌پايان مي‌رسد.

نور مي‌رود