نور ميآيد، دو نفر روي دو چهارپايه در دو طرف صحنه نشستهاند، مابين آنها نخي باريك عرض صحنه را به دو نيم كرده است. نخ در ارتفاع يك متر و هفتاد سانتيمتري قرار دارد. در جلوي پاي هريك از اين دو نفر بستة بزرگي روزنامه قرار دارد. هركدام صفحهاي روزنامه برداشته با قلمي فرضي روي آنها با عصبانيت مطلبي نوشته بهسمت ديگري مياندازد. طرف مقابل مطلب را خوانده بههمان شكل پاسخي نوشته روزنامه را بهطرف ديگر مياندازد. اين عمل چندبار تكرار ميشود. درنهايت عصبانيت آندو بهاوج ميرسد، براي همديگر خط و نشان ميكشند، هركدام مقداري روزنامه برداشته روي نخي كه عرض صحنه را تقسيم كرده آويزان ميكنند، روزنامهها، ديواري بين آندو ميكشد، ديوار روزنامهاي تا زمين امتداد دارد. پس از اينكار هركدام در دو سوي اين ديوار براي ديگري خط و نشان ميكشد، يكي از آنها سوراخي در ديوار روزنامهاي ايجاد ميكند و از طريق آن قسمت، طرفِ مقابل را ديد ميزند، ديگري با استفاده از روزنامه يك خنجر روزنامهاي ميسازد، و از پشت ديوار ضربهاي به شكم فردِ آنطرف كه از سوراخ او را زير نظر داشت ميزند، مرد در اثر ضربه از پا درميآيد، و درحالِ سقوط به نخ و ديوار روزنامهاي آويزان شده نخ پاره ميشود و بههمراه ديوار روزنامهاي روي مرد آنطرفِ ديوار فرود ميآيد، هردو پخش زمين ميشوند و ديوار روزنامهاي آنها را ميپوشاند، صحنه پر از ورقهاي روزنامه ميشود. نور ميرود.





