درباره حسين پاکدل  
 
 
نمایشنامه


آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 25 خرداد 1383
● چهار سوي زندگي

نور مي‌آيد، چهار نفر با لباس‌هاي مختلف و حالات گوناگون در چهار سوي صحنه ايستاده‌اند، فرد پنجمي وارد صحنه مي‌شود. به چهار نفر ايستاده مي‌نگرد. مرد در برخورد با اين چهار نفر طي كشف و شهودي، زندگي را تجربه مي‌كند، مرد سراغ اولي مي‌رود. اولي به‌شدت مي‌گريد، مر از او گريه مي‌آموزد و همراه او مي‌‌گريد. مرد سراغ دومي مي‌رود. مرد دوم به‌شدت مي‌‌خندد. مرد از او خنده مي‌آموزد،‌ به او دقيق مي‌نگرد و مو به مو مثل او مي‌خندد، مرد سراغ فرد سوم مي‌رود، او هم مي‌‌گريد و هم مي‌خندد. مر از او گريه و خندة هم‌زمان مي‌آموزد. درنهايت سراغ فرد چهارم مي‌رود. او مثل مجسمه سنگي ايستاده است. نه مي‌خندد، نه مي‌گريد، نه احساسي بروز مي‌دهد. مرد وقتي نااميد از فرد چهارم مي‌شود، خود تلاش مي‌كند او را به عكس‌العمل وادارد. اول سعي دارد او را بخنداند نمي‌شود. بگرياند نمي‌شود. او را غلغلك مي‌دهد، اثري ندارد. برايش بازي مي‌كند، ضربه‌ مي‌زند، بي‌اثر است، آنقدر سعي و تلاش مي‌كند، مي‌خندد و مي‌گريد و بازي مي‌كند كه از پاي مي‌افتد، فرد چهارم بالاي پيكر مرد مي‌رود، نبض او را مي‌گيرد. به سه نفر ديگر اعلام مي‌كند تمام كرده است. هرچهار نفر گرد مرد مي‌آيند، او را سر دست بلند كرده و چون تابوت مرده‌اي از صحنه بيرون مي‌برند، لحظاتي صحنه خالي است.
آرام نور مي‌رود.