نور ميآيد. زن در هيبت يك مدل نقاشي با فيگوري خاص در وسط صحنه رو به تماشاگران، بيحركت ايستاده است. مردي در هيبت استاد نقاشي در كنار صحنه بر بومي كه بهطرف تماشاگران نيست از روي مدل كه رويش بهطرف او نيست نقاشي ميكشد. نقاش با وسواس تمام و بادقت كارش را انجام ميدهد. بالاخره كارش تمام ميشود و با شعف به اثري كه آفريده نگاه ميكند سپس زن را براي تماشاي نقاشي نزد خود فراميخواند. زن بهطرف نقاش ميرود. از ديدن نقاشي ذوقزده ميشود. با سپاسگذاري پولي به نقاش ميدهد، تابلو را از روي پايه برميدارد، ضمن خداحافظي از نقاش با طيكردن عرض صحنه بيرون ميرود. موقع عبور از مقابل تماشاگران، نقاشي بهطرف تماشاگران قرار ميگيرد. تابلو از وسط به دو نيم شده، نيمي سفيد كامل، نيمي سياه كامل و دايرهاي در وسط. نيمي در سياهي، نيمي در سفيدي. پس از خروج زن، نقاش بوم ديگري بر پايه گذارده و يكي از تماشاگران را براي مدل شدن به صحنه دعوت ميكند.
نور ميرود.





