نور ميآيد. مرد 1 در هيبت يك ممتحن پانتوميم پشتميزي در عمق صحنه رو به تماشاگران نشسته است و خيره و بيحركت روبرو را نگاه ميكند، زني در كنار او بهعنوان دستيار با فاصله از او كناري بدون حرف و حركتي ايستاده است.
لحظاتي ميگذرد. مرد 2 وارد صحنه ميشود. لباس مخصوص پانتوميم بهتن دارد در وسط صحنه رو به مرد 1 تنظيم كرده، آماده انجام كارش ميشود. بهاشاره سر، زن حركاتش را آغاز ميكند. مرد 2 در صحنه حركات مختلف مهارتي پانتوميم را با ظرافت تمام انجام ميدهد. حركاتش سخت و طاقت فرسا است، كارش را بهپايان ميبرد، منتظر اعلامنظر مرد 1 ميماند، زن لحظهاي به مرد 1 نزديك شده در كنار گوش او بيصدا كلمهاي ميگويد و سرجايش برميگردد. مرد 1 لحظاتي فكر ميكند، سپس به نشانة اينكه كار مرد 2 پذيرفته نشده است سرتكان ميدهد. مرد 2 افسرده و ناراحت صحنه را ترك ميكند.
مرد 2 پس از لحظهاي مكث از پشتميز بلند ميشود. عينكي تيره بهچشم ميزند و عصازنان مثل يك نابينا صحنه را ترك ميكند. زن موقع خروج مثل دستيار به مرد 1 كمك ميكند تا به مانعي در راه برخورد نكند، صحنه خالي است.
نور ميرود.





