نور ميآيد، جلوتر از تماشاگران فردي روي يك صندلي، پشت به تماشاگران و رو به صحنه نشسته است. روبهروي او دو مرد يكي كاملاً سياهپوش و يكي كاملاً سفيدپوش ايستادهاند، در مقابل آنها يك ميز باريك قرار دارد. روي ميز در مقابل دو مرد، دو تنديس از جنس روزنامه قرار دارد. در دست هركدام از مردان تكه مقواي دسته داري وجود دارد، در دست مرد سفيدپوش مقواي سفيد و در دست مرد سياهپوش مقواي سياه.
زنگي در صحنه به نشانة شروع مسابقه به صدا درميآيد. مرد سفيدپوش مقواي دستهدار سفيد را بالا ميبرد و با حالت و حركت دست از فرد نشسته كه حكم شركت كننده در مسابقهاي را دارد، سؤال ميكند، مقوا چه رنگي است. فرد نشسته پس از كمي تعلل و ترديد و پائيدن اطراف تكه مقواي سفيد دسته داري را بالا ميبرد. مرد سفيدپوش با شعف او را تشويق كرده، سپس تنديس روزنامهاي را برداشته به فرد نشسته ميدهد و پس از دست دادن با او سرجايش برميگردد و تا آخر بيتحرك و بيعكسالعمل ميايستد. صداي زنگ ديگري صحنه را پُرميكند. فرد شركت كننده متمركز ميشود. مرد سياهپوش تكه مقواي سياه دستهدار را بالا ميبرد. فرد نشسته پس از كمي مكث، مقواي كوچك مشكي را بالا ميبَرد. مرد سياهپوش نميپذيرد. دوباره تكرار ميكند، باز شركتكننده مقواي مشكي را بالا ميبَرد. مرد سياهپوش نزديك شركتكننده ميآيد. محكم پس گردن او ميزند و به او حالي ميكند كه بايد مقواي سفيد را بالا ميبُرد. بعد تنديسي كه مرد سفيدپوش به او داده بود را از فرد شركت كننده ميگيرد، تنديس مقابل خودش را هم برميدارد و صحنه را ترك ميكند. فرد شركت كننده دست بهگردن خود ميمالد، آرام از جا بلند شده و عقب ميآيد و در بين تماشاگران مينشيند، پس از لحظاتي نور ميرود.





