نور ميآيد. مرد 1 در كنار صحنه در هيبت عكاس با دوربين فرضي آمادة عكس گرفتن از مرد 2 است. مرد 2 وسط صحنه روي يك چهار پاية ساده رو به دوربيني فرضي عكاسباشي قيافه گرفته است، مرد 1 چند مرتبه نزد مرد 2 ميآيد، تغييراتي درحالت مرد 2 ميدهد و سپس پشت دوربين رفته از او عكس ميگيرد.
مرد 1، عكس انداخته شدة فرضي را بيرون ميآورد. به مرد 2 نشان ميدهد، مرد 2 عكس را گرفته، نگاه ميكند، در مجموع از عكس گرفته شده راضي نيست. مرد 1 مرد 2 را دوباره روي چهارپايه مينشاند، به او حالت ميدهد و سپس از او عكس ميگيرد. دوباره عكس را بيرون ميآورد، نشان مرد 2 ميدهد، مرد 2 از اين عكس هم راضي نيست. اينبار مرد 1 مرد 2 را روي چهارپايه مينشاند، اما اينبار او را به پشت رو به دوربين مينشاند. بعد پشت دوربين آمده و از پشتسر مرد عكس ميگيرد. عكس فرضي را بيرون آورده به مرد 2 نشان ميدهد، مرد 2 بهشدت از عكس خوشش آمده است، پولي به عكاس ميدهد و درحاليكه محو تماشاي عكس است از صحنه بيرون ميرود.
عكاس القا ميكند پول فرضي را شمرده در جيب ميگذارد، سپس عكسهاي قبلي را پاره كرده دور ميريزد و به سراغ دوربين فرضياش ميرود و مشغول تميزكردن آن ميشود.
نور ميرود.





