درباره حسين پاکدل  
 
 
نمایشنامه


آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 25 خرداد 1383
● شكر گرسنگي

نور مي‌آيد. افكت فضاي يك رستوران در صحنه پخش مي‌شود. دو مرد روبه‌روي هم پشت يك ميز فرضي نشسته‌اند و با پانتوميم القا مي‌كنند مشغول غذا خوردن هستند. مرد ديگري در هيبت يك گرسنة نزار وارد صحنه مي‌شود. با حسرت به غذا خوردن ديگران فرضي و دو مرد روبه‌روي هم مي‌نگرد. خيره آن‌ها را مي‌نگرد. دو مرد متوجه او مي‌شوند، با پرخاش او را مي‌رانند، يكي از دو مرد، گارسن فرضي را صدا مي‌زند تا مرد گرسنه را بيرون كند، گارسن فرضي مي‌آيد. مرد گرسنه القا مي‌كند توسط گارسن از كنار ميز رانده مي‌شود.
دو مرد پشت ميز با اشتها غذا خوردنِ‌شان را تمام مي‌كنند، يكي از آن‌ها پول غذا را روي ميز فرضي مي‌اندازد، يكي از آن‌دو متوجه مرد گرسنه مي‌شود كه هنوز آن‌جا است. تكه‌اي از غذاي فرضي را برمي‌دارد و براي مرد گرسنه پرتاب مي‌كند. مرد گرسنه تكه غذا را در هوا مي‌قاپد، تشكر مي‌كند. در لحظه‌اي كه مي‌خواهد غذا را به‌‌دهان ببرد، صداي سقوط يكي از آن دو نفر را مي‌شنود. نگاه مي‌كند. هر دو مرد روي زمين مي‌افتند. مرد گرسنه از خوردن دست مي‌كشد، بالاي سر آنها مي‌آيد. گارسن فرضي سراغ آن دو مي‌آيد. به مرد گرسنه مي‌فهماند آن دو مسموم شده‌اند. صــداي آژير آمبولانس شنيده مي‌شود. كساني دو مرد مسموم را با برانكارد از صحنه بيرون مي‌برند. مرد گرسنه تكه غذاي در دســتش را كناري مي‌اندازد و به‌درگاه خدا شكر مي‌كند. سپس هم‌چنان گرسنه صحنه را تـرك مي‌كند.
نور مي‌رود.