درباره حسين پاکدل  
 
 
نمایشنامه


آرشیو ماهانه
آرشیو موضوعی
جستجو
استفاده از مطالب و محتویات این سایت، بدون اجازه نویسنده، مجاز نیست.
طراحی توسط گردون
 
 
 
دوشنبه 25 خرداد 1383
● باران

نور مي‌آيد. يك مرد در هيبت كشاورزي وسط صحنه با بيل فرضي مشغول كار روي زمين است، القا مي‌كند در بياباني برهوت و خشك كار مي‌كند، عرق از چهره مي‌زدايد مي‌نشيند، خاك فرضي را در دست مشت مي‌كند، به آسمان نگاه مي‌كند. نگران خشكسالي است. بيل را كناري مي‌نهد، روي زمين زانو زده و دست به دعا برمي‌دارد و از آسمان طلب باران مي‌كند. لحظاتي صبر ‌مي‌كند، آرام آرام القا مي‌كند دانه‌هاي باران بر سر و رويش مي‌خورد، خوشحال مي‌شود، بيشتر دعا مي‌كند، رعد و برقي در صحنه زده مي‌شود، باران بيشتر و بيشتر مي‌بارد. كم كم مرد القا مي‌كند باران سيل‌آسا مي‌بارد، به‌دنبال پناهگاهي مي‌گردد، تا خود را از باران در امان بدارد به زير كومه‌اي مي‌رود، القا مي‌كند، شدت بارش، كومه فرضي‌اش را درهم فرو مي‌ريزد، كم كم مرد كشاورز احساس خطر مي‌كند، القا مي‌كند سيل به راه افتاده و آب درحال شستن زمين اوست، آب فرضي همه چيز را با خودش مي‌برد، در تمام اين مدت افكت باران و آب و سيل در صحنه پخش مي‌شود. باران با شدت بيشتري ادامه مي‌يابد، سطح آب بالا مي‌آيد، مرد كشاورز در حجم عظيم آب‌ها دست‌وپا مي‌زند، جريان آب مرد را با خود از صحنه بيرون مي‌برد.
مدتي افكت باد و باران و سيل ادامه دارد. آرام نور مي‌رود.