نور ميآيد. مردي كفِ صحنه خوابيده است. صداي زنگِ ساعتي در صحنه پخش ميشود. مرد از خواب بيدار ميشود. مينشيند، صداي ساعت ديگري پخش ميشود، مرد شروع به غذا خوردن فرضي ميكند. يك ساعت ديگر زنگ ميخورد. مرد لباس فرضي ميپوشد. ساعت ديگري زنگ ميخورد، مرد بهشكل پانتوميم كار ميكند. صداي زنگ ساعت اول پخش ميشود. مرد ميخوابد.
نور ميرود.
نور ميآيد. كل صحنة اول مجدداً تكرار ميشود. اينبار با سرعتي بيشتر.
نور ميرود.
نور ميآيد. يكدفعه تمام زنگها با هم بهصدا درميآيد، مرد خوابيده در كف صحنه با وحشت بيدار ميشود. مينشيند، ميخورد، ميخوابد، ميخورد، بيدار ميشود. ميخورد، ميخوابد، ميخورد.
صداي زنگ ساعتها كند ميشود. مرد از شدت پرخوري درحال تركيدن است. مرد دست ميبرد بهشكل پانتوميم تمام ساعتهاي فرضي را جمع ميكند، زير شكم خود ميگذارد و روي آنها ميخوابد.
نور ميرود.
در تاريكي صداي انفجار مهيبي پخش ميشود.





